محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

826

آثار عجم ( فارسى )

نامى از او برده شد - در يكى از حجرات ، به تحويلدارى خزانهء مباركه مشغول بود . در اين اوان كه به عتبات عاليات مشرّف شده ، ولد ارجمندش ، جناب حاجى ميرزا خليل - كه از جمله تربيت‌شدگان فارس ، بلكه ايران است - در عمل مذكور ، صاحب جاه است . و اين كاروانسرا را مزيّتى بر سراهاى ديگر است كه در آن سكونت دارد ، جناب معارف اياب ، قدوة العارفين و زبدة السّالكين ، آقا محمّد كاظم « 1 » اصفهانى - كه به شغل عبادوزى و صنايعى كه متعلّق به اين حرفه است - از دسترنج خود ، لقمه نانى حاصل نموده و به كنج قناعت غنوده ، منّت از كس نمىگويد و [ 503 f ] جز راه حق نمىپويد ؛ گاهى شعرى مىگويد . كاروانسراى حاجى آقا جان « 2 » : دو كاروانسراست ؛ هر دو در اردو بازار واقع شده است ؛ در آنها ، تاجر و خيّاط و پيله‌ور و غير ذلك ساكنند . كاروانسراى زال بيگ : در بازار مرغ ؛ مسكن پيله‌وران و غيرهم است . كاروانسراى چراغ على خان : نيز در بازار مرغ است . بناى اوّلش از امام وردى بيگ ، خلف بگى ، والى فارس بوده « 3 » و چراغ على خان نوائى آن را وقتى عمارت نموده ؛ و توليت آن ، به دست جناب ركن الملك شيرازى است كه شرح احوالش اين است : جناب ركن الملك ، نام ناميش ، ميرزا سليمان خان خلف بيگى است ؛ مولدش شيراز ؛ در علوم عربيّه و ادبيّه ، ماهر است و در اقسام خطوط و انشاء ، قادر . مدّتهاست كه در دار السّلطنهء اصفهان ، نايب الحكومه و ملازم خدمت حضرت و الا ، ظل السّلطان است و شعر را عربيّا و عجميّا ، نيكو مىفرمايد و « خلف » تخلّص مىنمايد . اين دو شعر را از او به خاطر دارم : دل غمين به وصال بتى ز نو ، شاد است * كه رشك لعبت فر خار و شوخ نوشاد « 4 » است به كوى خسرو شيرين ما ، دلا بگذر * ببين كه تيشه به فرق هزار فرهاد است

--> ( 1 ) . آقا محمّد كاظم ، گاه‌گاه فردى يا دو بيتى مىگويد . از او به خاطر دارم : دلبر من گر بدين‌سان دلبرى خواهد كند * هم دل از من هم مرا از دل‌برى خواهد كند وله دگرم نيست اميدى به وفا كردن تو * ترسم از دشنهء خونريز و جفا كردن تو گر به تيغم نكشى عاقبت اين مىكشدم : * خندهء زير لب و رو به قفا كردن تو ( 2 ) . حاجى آقاجان ، فرّاش‌باشى جناب قوام الملك حاليه است . ( 3 ) . بناى آن ، در سال 1093 هجرى بوده [ است ] . ( 4 ) . نوشاد ، نام شهرى است حسن‌خيز ؛ و گذشت .